افتخارم همه اینست که در ایرانم آذری نسلم و من زاد میانرودانم
گرچه خالقُ همه را یکه و زیبا بنمود من ز زیبایی این ملک خدا حیرانم
دشتها پر گل و سنبل همه جا سبزو قشنگ عمر اگر بود روم، تا به ابد میمانم
جاودانی بود این دشت خدادادی ما در عجب مانده ام از گردش این دورانم
هر کسی عاشق و شیدا بشود در دو جهان لیک من عاشق این دشت میانرودانم
جویباران به قشنگی چو نیام ذوالفقار می زداید همه آفات و بلا از آنم
بلبلان خنده کنان، رقص گل و شور چمن هر دمی میگذرد از سر این دستانم
این بویوک چای و کیچیک چای مگر از یاد رود همچو خونی است که دارد جریان در جانم
مردمان یکدل و یکرنگ همه زحمتکش شهره شهر شده همت این مردانم
جاده خاکی ما عمریست خاکی مانده من ز نامردی این اهل قلم نالانم
می نویسم که بدانند در این دشتستان گشت پرپر همه گلهای سر، بستانم
کودکان بی پدر و یار و عزیزان در به در چه کسی باز دهد جمله این تاوانم
خواهش من ز مدیران بود این محض خدا بنمایند گذر از ره این مروانم
و به آسفالت نمایند دل مردم شاد تا رضا باشد از ایشان خود قرآنم
عارفم (محمد) خسته نگردیده ام از جور زمان در ره این وطنم می گذرم از جانم










